|
|
|
|
|
اخیرا موارد متعددی از بروز کراتیت (التهاب قرنیه )قارچی در بین مصرف کنندگان لنزهای تماسی نرم که اکثر آنها از محلولی با نام تجاری Renu with MoisureLoc برای ضد عفونی کردن لنزهایشان استفاده می کرده اند مشاهده شده است اولین موارد ابتلا به این عفونت از آسیا گزارش شده ولی بعدا موارد متعددی از این بیماری در ایالات متحده نیز یافت شد.
درمان رتينوپاتي نوزادان زود رس يا ROP صدمه به عروق شبكيه نوزاداني كه زير 37 هفته حاملگي متولد شده اند ، رتينوپاتي نوزادان زود رس Retinopathy OF Prematurity ناميده ميشود .اين بيماري در دهه 1950 تا 1960 به نام فيبروپلازي شبكيه بصورت همه گير موجب كوري نوزادان زود رسي كه در آنكوباتور نگاه داري مي شدند ، گرديد و منجر به يك نتيجه گيري غلط در طب شد . مسموميت با اكسيژن در غلظت بالا ( Oxygen toxicity ) عامل بيماري معرفي شد . در حاليكه عامل اصلي بيماري هيپوكسي و صدمه پذيري شبكيه نوزاد نارس است كه منجر به رشد عروق جديد ( ننووازكولاريزاسيون ) و تحريك سلولهاي مولر و ايجاد اسكار و جدايي شبكيه از بستر خود ميباشد . در آن دهه غلظت اكشيژن انكوباتورها از 70 % به 40 % در دستور كار پزشكان قرار گرفت .در حاليكه راه حل اساسي و غير تهاجمي درمان نوزاد نارس مبتلا به ROP به كمك اكسيژن بالا بصورت متناوب يا Intermittent high dose oxygen therapy است و نه كاهش مقدار اكسيژن انكوباتور. جهت تشخيص بموقع بيماري ترجيحاً قبل از ترخيص نوزاد نارس و حداكثر در شش هفته اول بعد از تولد معاينه چشم الزامي است . پزشك در معاينه نوزاد مبتلا به ROP بوجود عروق جديد و اسكار و جدا شدن قطعاتي از شبكيه پي ميبرد .در جوامع غربي ، اين بيماري سالانه 600 نابينا را به جامعه تحميل ميكند . راهكار درست ، كاهش و حذف زايمان زود رس است ، اما در هر حال ، استفاده از برودت شديد و ليزر فوتوكواگولاسيون ( Iaser photocoagulation ) و استفاده از اكسيژن با دوز بالا بصورت متناوب يا منقطع كارساز خواهد بود . اولين بار زوسيك ( Szewczyk ) در سال 1951 اعلام كرد كه عامل رترولنتال فيبروپلازيا ناشي از كاهش سريع اكسيژن هواي مصرفي نوزاد پس از عادت كردن او به اتمسفر غني از اكسيژن است . او با بازگرداندن نوزاد به محيط پر اكسيژن ، اقدامي جسورانه در درمان بيماران انجام داد. در سال 1954 در مطالعه كنترل شدهاي 24 نوزاد نارس را بتدريج و 26 نوزاد نارس را سريعاً به هواي 21 % اتمسفريك باز گرداندند فقط 2 شير خوار در گروه اول شيرخوار در مقايسه با 13 نوزاد در گروه دوم مبتلا به ROP شدند . ( P < 0.001 ) در سال 1955 در مطالعة مولتي سنتريك مجدداً بر مصرف اكسيژن در بيماري فوق تاكيد شد فورستر با برگرداندن نوزاد مبتلا به رتينوپاتي به محيط پر اكسيژن مجدداً تاكيد كرد . در سال 1964 او با داشتن 19 بيمار ، در عرض چند هفته ( حداكثر 93 روز ) با گذشت تدريجي نوزادان از محيط با اكسيژن بالا راه حل نهايي را اعلام كرد . 2 شيرخوار براي بهبودي به سه دوره مصرف اكسيژن نياز پيدا كردند . 12 بيمار كاملاً بهبود يافتند و 5 بيمار تغيير خفيف شبكيه پيدا كردند . در اين اثنا مطالعات مشابهي توسط دانشمندان ديگر نيز انجام شد . ولي آنها زمان كمتري را براي درمان با اكسيژن معمول داشتند . از ديدگاه علمي نيز تغييرات پاتولوژيك عروقي شبكيه فقط با هيپوكسي توجيه پذير است كه از زمان داخل رحمي در نوزاد زود رس شروع و با افزايش فشار اكسيژن پلاسما و انقباض عروقي ناشي از آن متوقف ميشود . با ترك سريع و بدون برنامه آنكوباتور هيپوكسي دوم را بيمار تجربه ميكند و رتينوپاتي ناشي از هيپوكسي عارض نوزاد ميشود . در سال 1999 لويس و همكاران در مطالعه تجربي با افزايش اكسيژن مانع تكثر سلولهاي مولر شدند كه عامل فيبروز و جدايي شبكيه از بستر است . آنان تائيد كردند كه هيپوكسي در حدي كه بيماران ROP مشاهده ميشود ، عامل retineal detachment است . هيپوكسي قوي ترين عامل آنژيوژنز و رگ سازي جديد در شبكيه است و آشتون و همكاران در مدل تجربي ثابت كردند كه افزودن اكسيژن مانع رشد و تحول رگ هاي جنين ميشود . لذا در نوزادان زود رس خروج از محوطه انكوباتور بايد به تدريج انجام شود و در صورت مشاهده رتينوپاتي بهتر است كه از Intermittent high dose oxygen استفاده كرد . مقررات اساسي فيزيكي براي حقوق حركتي معلولان و سالمندان هدف نهايي توانبخشي يعني (( مشاركت و برابري كامل )) دلالت بر آن دارد كه بناها و فضاي شهري بايد طوري طراحي شود كه گروه هاي خاصي از مردم بعلت معلوليتشان از استفاده از آن محروم نشوند براي دست يابي به فضاي شهري خوب ، تعدادي اصول راهنما شناخته شده است . مراجعه به اين اصل در طراحي سبب ميشود ميزان سازگاري با محيط زيادتر گردد . اين اصول اساسي را ميتوان در عبارات زير جمعبندي كرد : هر فردي بايد به تمام مكانها و بناهاي عمومي دسترسي داشته باشد . امكان راه يافتن به تمام بناهاي عمومي بايد وجود داشته باشد .استفاده از تهسيلات عمومي و مواهب محيطي بايد ميسر باشد . اين اصول اساسي را ميتوان در قالب 6 بندمقررات تدوين كرد تا در طراحي فيزيكي محيط در نفر گرفته شود . - دسترسي : بناها و فضاي شهري بايد چنان طراحي شود كه همهي مردم بتوانند به آن دسترسي داشته باشند . - دستيابي : در بناها و فضاي شهري تمهيدات به گونه اي فراهم آيد كه همه بتوانند تا حد امكان به بناها و مكانها دست يابند . - كاربري : بناها و بناي شهري بايد طوري طراحي شود كه همهي مردم از آن استفاده كنند و لذت ببرند . - جهت يابي : بناها و فضاي شهري بايد طوري طراحي كرد كه جهت يابي و يافتن راه آسان باشد . - ايمني: بناها و فضاي شهري را بايد طوري طراحي كرد كه مردم بتوانند در رفت و آمد باشند ، بدون اينكه زندگي و سلامتي آنان به مخاطره افتد . - کارپذيري محل كار اعم از اداره و كارگاه بايد طوري طراحي شود كه به مشاركت و اجراي نقش معلولين امكان دهد. مراجعهي مداوم به اين مقررات اساسي در جريان طراحي موجب ميشود كه امكانات ايجاد محيط خوب تحقق يابد . محيط خوبي كه اين خواسته را بر آورده ميسازد ميتواند به روش هاي مخلتف حاصل شود از جمله اين روشها ، رفع موانع فيزيكي ، عدم ايجاد غير ضروري سطوح و پله ها ، تعبيهي دربهاي ورودي و دربهاي درون بنا با ابعاد مناسب ، ايجاد فضاي چرخشي كافي و با طراحي ساده و طراحي دقيق است . درمان با آتروپين در آخر هفته مشابه بستن روزانه در آميليوپي متوسط باشد . يافته هاي بدست آمده از مطالعه گروه محققين بيماريهاي چشمي اطفال بيانگر آنست كه استفاده از آتروپين در آخر هفته براي درمان آمبليوپي متوسط با حدت بينايي 40/20 تا 80/20 ، در كودكان بين 3 تا 7 سال معادل درمان روزانه با بستن است . اين آزمون باليني كه در 30 مركز انجام شد ، مشتمل بود بر 168 كودك كوچكتر از 7 سال ، كه دچار آمبليوپي متوسط بودند و سپس برخي از آنها بصورت تصادفي آتروپين را فقط در آخر هفته ها و برخي ديگر بصورت روزانه براي 4 ماه استفاده كرده بودند . در آنهايي كه به صورت جزئي به درمان پاسخ دادند ، رژيم درماني تا جايي ادامه يافت كه بهبودي بيشتري حاصل نشد . نتايج بدست آمده دال بر آن بوده كه طي 4 ماه حدت بينايي پايه در هر گروه به طور متوسط 3/2 خط بهتر شد . در ضمن تفاوتي در بهبودي حدت بينايي بين آنهايي كه به درمان به طور جزيي پاسخ داده بودند ، پس از 4 ماه حاصل نشد . چون كه ميزان بهبودي حدت بينايــــــــي در ( بستن چشم ) Patching ۲ تا 6 ساعت در روز معادل درمان با آتروپين فقط در آخر هفته ها است ، به نظر ميرسد كه اين روش جايگزين براي درمان آمبليوپي متوسط در كودكان باشد . بینایی سنجی توصیه های بهداشتی
● سردرد و خستگی چشم بعد از انجام كارهای دقیق چشمی ● سوزش و اشك ریزش هنگام مطالعه تازه واردین چشم پزشکی و مسائل آن در کانادا از اول نوامبر سال 2004 آزمایش معمول چشم بوسیله دکتر یا اپتومتریست (عینک ساز) در کانادا برای بیماران 20 تا 64 سال دیگر زیر نظر OHIP (بیمه خدمات درمانی) نبوده و باید برای آن پول بپردازید. اگر بیمه شرکتهای خصوصی را داشته باشید میتوانید از آن استفاده کنید اما در غیراینصورت، استفاده از معاینه چشم مشمول هزینه خواهد بود. افراد زیر 20 سال و 65 سال به بالا میتوانند سالی یکبار از سرویس معاینه چشم بطور رایگان استفاده کنند که همچنان زیر نظر OHIP خواهد بود. این سرویس مشمول خدمات چشم پزشکی برای بیماران در هر سنی با بیماریهای چشمی نخواهد بود. یک اپتومتریست میتواند عیوب چشم را مورد بررسی قرار دهد و در جهت رفع آنها اقدام کند و در ضمن قادر است تا جلوی بیماریها و نارساییهای چشمی را گرفته و آنها را درمان کند. برای پیدا کردن یک اپتومتریست میتوانید به انجمن اپتومتریستهای انتاریو مراجعه کنید و یا در کتاب زرد جستجو کنید. اگر بیماری جدی چشمی دارید آنگاه اپتومتریست یا دکتر خانوادگی شما میتواند شما را به یک متخصص چشم پزشکی معرفی نماید. ophalmologist کسی است که میتواند بیماریهای چشمی را درمان کند. orthoptist کسی است که میتواند تنظیم چشمها را درمان کند مانند تنبلی چشم. اگر به عینک طبی نیاز داشتید آنگاه باید به سراغ optician یا عینک فروش بروید. عینک فروش میتواند مطابق نسخه ای که از اپتومتریست میبرید برایتان عینک آماده کند. نسخه خوانی
پس از آشنایی با مواد سازندهی فریم و شناخت معایب و محاسن آنها و آشنایی با روشهای اندازه بندی فریم وعلائم چاپ شده بر روی آن، داشتن تجربهی کافی در خصوص خواندن نسخه های مختلف، یکی از ارکان مهم دیگر این حرفه تلقی میشود. لذا آشنایی با دست نوشته های پزشکان و یا بینایی سنج ها کمک شایانی به قرائت دقیق نسخه می نماید، که این امر، نیازمند به داشتن سوابق تجربی در کار می باشد. ( آشنایی با روشهای تبدیل و ساده نمودن عدسیهای دو استوانه ای [ دو سیلندر ] ) آگاهی داشتن از اصطلاحات و اختصارات بهکار گرفته شده درنسخ، از اهمیت خاصی برخوردار است. بههمین جهت در حد توان، موارد فوق جمعآوری و تقدیم می گردد. در کلیهی نسخهها، ابتدا توان عدسی تجویزشده برای چشم راست و سپس چشم چپ درج میگردد . در اغلب نسخههای تجویزشدهی کروی - استوانه (اسفر-سیلندر) ، ابتدا مقدار کروی و سپس مقدار استوانهای و بعد محورعدسی درج میگردد (که البته در بعضی از نسخ، ابتدا استوانه و محور، سپس مقدار کروی نوشتهمیشود). در مواردی هم، اول، مقدار کروی و سپس در داخل پرانتز، اول محور، بعد مقدار استوانه نوشته میشود. در بعضی از نسخهها به ندرت عدسیهای تجویز شده بهصورت دو استوانه ای(دو سیلندر) نوشته میشود؛ که میبایست آنها راتبدیل نمود؛ که روشهای تبدیل توضیح داده خواهد شد. در مواردی هم، توان عدسی کروی استوانه، را بهصورت کسری می نویسند؛ که در این حالت، توان کروی در صورت و توان استوانه و محور آن در مخرج نوشته می شود. گاهی اوقات یک چشم بیمار، نابینا میباشد که با کلمهی blind و یا(Blindness) مشخص مینمایند؛ که در اینصورت به تناسب نوع نابینایی هنگام انتخاب عدسیها ، رعایت هماهنگی در شکل ظاهری و رنگ عدسی و در نظر گرفتن فاکتورهای زیبایی، پیشنهاد میشود. به طور معمول، مقدارتوان منشوری(پریزم) و جهت آن را در مقابل عدسیهای تجویزشده می نویسند و مقدار PD و Add (افزون) در پایین نسخه درج میگردد. اشکال عينک يا تومور هيپوفيز نتايج: ميزان بينايي و کيفيت بينايي بهتر شده بود و بيمار خوشحال و راضي بود. کليد واژه ها: حدت بينايي، عينک، ميدان بينايي، همي آنوپي بي تامپورال، تومور هيپوفيز مقدمه و زمينه: کياسماي اپتيک با بيش از 4/2 ميليون آکسون آوران، چهارراه سيستم بينايي و محل تلاقي چهار فيلد بزرگ جراحي مغز و اعصاب، بيماريهاي مغز و اعصاب (نورولوژي)، غدد درون ريز و البته چشم پزشکي است. به علت ارتباط اعصاب بينايي و کياسماي اپتيک با ساختمانهاي قاعدة جمجمه در حفرة جمجمه اي قدامي و مياني، آدنومهاي هيپوفيز، مننژيومها و آنوريسمها کراراً به راههاي بينايي قدامي دست اندازي مي کنند. عدم توانايي در تشخيص اختلالات ناحية کياسما، حيات بيمار را به خطر مي اندازد و احتمال جبران يا بازگشت نقص بينايي و هورموني را کمتر مي کند. تشخيص باليني درست، بستگي به شرح حال و معاينة بيمار، دانش کافي و تشخيص مدلل و صحيح دارد. بيماري که به علت يک مسألة نوروافتالمولوژيک به مشاوره فرستاده مي شود، از بيماراني که توسط چشم پزشکان و يا متخصصان اعصاب ويزيت مي شوند، بسيار متفاوت است. براي پزشکان متخصص چشم که معمولاً تشخيص را بر پاية معاينة يک اندام شفاف بنا مي نهند، بيمار نوروافتالموژي هوش و صرف وقت زيادي را مي طلبد. هر گونه از دست دادن (يا کاهش) بينايي، لازم است تحت بررسي ميدان بينايي قرار گيرد. چنين آزمايشي نتيجة تست حدت بينايي را در اثبات کاهش بينايي تأييد مي کند، به يافتن نقص کمک مي کند و بررسي تغييرات را در طول زمان امکان پذير مي سازد. شرح حال: بيمار يک دختر 20 سالة دانشجو است که در بهمن ماه سال 1382 به مطب مراجعه کرد. شکايت او از اشکال عينک بود و اظهار مي داشت که با عينک خوب نمي بيند، امتحانات را نيز خوب به پايان نرسانده است و... وقتي از تاريخچة آخرين معاينه چشم پزشکي پرسيده شد، جواب داد که حدود 2 ماه پيش به يک چشم پزشک مراجعه کرده و عينکش هم تجديد شده است، اما اشکال بينايي وي بخوبي برطرف نشده است. معاينات : حدت بينايي با عينک در چارت اسنلن در چشم راست 10/7 و در چشم چپ 10/6 بود و با گذاشتن پين هول در جلوي عينک بهتر نمي شد. شمارة عينک براي چشم راست0/3- و براي چشم چپ 50/3- بود و نتيجة رفراکش کامپيوتري نيز در همان حدود بود. در اندازه گيري حدت بينايي در چارت اسنلن احساس شد که حروف طرفي تابلو را خوب نمي بيند و لذا تست Confrontation به عمل آمد و مشاهده شد در هر دو چشم محدوديت در ميدان بينايي در طرف تمپورال وجود دارد. معاينة اسليت لمپ، تونومتري و حرکات چشم همگي طبيعي بودند. در ته چشم نيز يافتة پاتولوژيک مشاهده نمي شد. از بيمار براي تعيين وضعيت دقيق ميدان بينايي پريمتري کامپيوتري به عمل آمد. نقص تيپيک ميدان بينايي به صورت همي آنوپي بي تمپورال آشکار شد. MRI مغز انجام گرفت و يک تودة تومورال ( با احتمال آدنوم هيپوفيز ) در ناحية زين ترکي قاعدة جمجمه آشکار شد. بيمار با هماهنگي به يک جراح مغز معرفي گرديد. بيمار در بخش جراحي مغز بستري شد و تحت بررسيهاي تکميلي و در نهايت در ليست عمل جراحي برداشتن تومور قرارگرفت. متد جراحي: بيمار توسط يک تيم جراحي متشکل از جراحان مغز و گوش و حلق و بيني با روش ترانس اسفنوئيدال عمل شد و تودة تومورال از مغز خارج گرديد. آزمايش هيستوپاتولوژيک تشخيص آدنوم هيپوفيز را تأييد کرد (ميزان پرولاکتين سرم طبيعي بود). معاينات بعد از عمل، 38 روز بعد از اولين ويزيت و 20 روز بعد از جراحي صورت گرفت و جراح مغز بيمار را براي بررسي وضعيت بينايي به پيش من فرستاد. بيمار بسيار راضي و خوشحال بود و احساس وکيفيت بينايي بيمار خوب بود. مجدداً پريمتري کامپيوتري به عمل آمد. ميدان بينايي تا حدي بهبود يافته بود که در چشم راست چشمگيرتر بود. بحث: ضايعات کياسماي اپتيک معمولاً نقص ميدان بينايي گيجگاهي (معمولاً در هر دو طرف) ايجاد مي کنند. نقص ميدان بينايي در صورتي که گرفتاري فقط در کياسما باشد، در خط وسط ديواره حالت کاملاً عمودي دارد. حدت بينايي معمولاً در حدود طبيعي است، مگر اينکه عصب بينايي نيز گرفتار شده باشد. تومورهاي ناحية زين ترکي تقريباً 15% تومورهاي داخل جمجمه را تشکيل مي دهند. اين بيماران بخصوص در مراحل اوليه، فاقد علايم افزايش فشار داخل جمجمه اي و ساير علايم سيستم عصبي هستند، اما در عوض معمولاً همگي دچار اختلال ميدان بينايي مي شوند و اغلب به جاي متخصصان و جراحان اعصاب به متخصص چشم مراجعه مي کنند ( مثل مورد اخير ). نقايص ميدان بينايي که مربوط به سيستم عصبي هستند، بر وجود ضايعاتي در مسير راههاي بينايي دلالت دارند و بعضي از آنها ممکن است تهديد کنندة حيات باشند. به همين علت، لازم است متخصصان چشم و همچنين اپتومتريستها از اين موارد آگاه باشند و بدانند که بيمار را به کجا ارجاع دهند. Stefaniaو همکاران يک بيمار 48 ساله را گزارش کرده اند که دچار آدنوم بدون عملكرد (غير فانکشنال) هيپوفيز بوده است (مثل مورد اخير). به گفته آنان، اين نحوة بروز، تظاهرات نوروافتالوژيک اصلي بيماري و همچنين نقش چشم پزشکان را در تشخيص زودرس بيماري موکداً يادآوري مي کند. EL-Azouzi و همکاران نتايج 41 مورد عمل جراحي ترانس اسفنوئيدال را در افرادي که به علت آدنوم هيپوفيز دچار نقص ميدان بينايي شده بودند، گزارش کرده اند. شايعترين شکل نقص ميدان بينايي در بيماران اين محققان نيز همي آنوپي با ي تمپورال بود و برداشتن تومور در 78% بيماران باعث بهبود وضع بينايي شده بود. به نظر مي رسد در ضايعات حفرة مياني مغز، اختلالات مربوط به بينايي شايعتر از ساير علايم هستند. در يک مطالعه در آلمان، در بين 181 بيمار که دچار آدنوم هيپوفيز، کرانيوفارنژيوم يا مننژيوم حفرة قدامي يا مياني بودند، در 112 نفر( 8/61% ) اختلالات بينايي وجود داشتند.اين اختلال بينايي در مورد آدنوم هيپوفيز شايعتر از ضايعات ديگر است. در يک مطالعه ديگر، يک متخصص چشم 50 بيمار مبتلا به آدنوم هيپوفيز را قبل از عمل بررسي کرده بود و در 68% موارد نقص ميدان بينايي وجود داشت. Schneider بيماري را گزارش کرده است که به علت آدنوم هيپوفيز عمل شده بود. اين محقق به مدت چهار سال بيمار را تحت پيگيري قرار داده بود. حدت بينايي و ميدان بينايي مرتباً کنترل مي شد و بهبود آنها به نظر وي بسيار عجيب و تا حدي غير قابل باور بوده است. نتيجه گيري: اين شرح حال اهميت معاينة سيستماتيک و کامل را به ما يادآوري مي کند و کارايي معاينة ميدان بينايي را در بيماراني که از کاهش ديد شکايت دارند گوشزد مي نمايد. همچنين اهميت تشخيص و درمان زودرس را حتي در ضايعات وخيم نشان مي دهد. نکتة ديگر اين است که شکايات بيماران ممکن است متفرقه و نامربوط باشند، اما معاينة سيستماتيک و کامل حتماً کارساز و مفيد خواهد بود |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:10 توسط گروه زيست شناسي
|
|
||